تبليغاتX
گلمکان
شمه ای از تاریخ و جغرافیای خراسان گلمکان و روستاهای اطراف
خواجه داد : بر سر راه گورستان وسیع و قدیمی محله پایین مقبره ای است که در وسط قبر این  مجموعه لوحی است که این عبارت در آن کنده کاری شده است :" هذه الروضه الشریفه الشیخ العلرف الزاهد الکامل المرحوم المبرود خواجه داد العابد تعمده ا... یغفرونه بغفرانه وفاته فی سنه 435"

چنان بر می آید که صاحب این قبر خواجه داد فردی مومن و کامل و عارف و دانشمند بوده و احتمالا در قرون چهارم و پنجم هجری می زیسته است و سنگی که اکنون روی قبر او می باشد چندان قدیمی نیست و احتمالا این سنگ از روی سنگی که قبلا در آن جا بوده است نوشته شده .

خواجه قاضی : در مسیر رودخانه گلمکان در نزدیک باغها و قبرستان این آبادی بقعه ای است که کل بنای آن که در کنار آب روانی واقع شده یک اتاق می باشد و سنگ قبری که روی آن قرار دارد تاریخ چهارصد هجری را نشان می دهد.این سنگ نیز قدیمی نیست و احتمالا از روی سنگ قبلی نوشته شده است .

خواجه حافظ ابرده ای :این شیخ که با عبدالرحمن گهواره گر هم عصر بوده همچنان که از نام او پیداست احیانا اهل ابرده بوده و بنا به دلایلی به گلمکان مهاجرت و در آن جا مدفون شده است .مزار او بر سر راه گورستان قدیمی محله پایین واقع است و مردم بعضا بر سر مزار او اقدام به نذر و نیاز می کنند.

حسینیه قدیمی در قلعه بالا:این حسینیه در شمال گلمکان و در مجاورت میدان کنونی امام علی (ع)گلمکان و جنب مسجد جامع قرار دارد.این بنا فاقد کتیبه می باشد اما اهالی بر این باورند که ساختمان مذکور حداقل دویست یال قدمت دارد .این حسینیه با هدف برگزاری مراسم عزاداری امام حسین (ع) ساخته شده و به هنگام عزاداری در میانه حیاط علم بزرگی برافراشته و حضار در رواق های آن که به حیاط مشرف می باشند به تماشای مراسم شبیه خوانی و عزاداری می پرداختند .

تپه هاون : احتمالا محل آتشکده ای قدیمی می باشد.

مزار قطب الدین حیدر: بر سر راه گورستان قدیمی محله پایین قرار دارد که عارفی بزرگ بوده است .

چنارهای کهن قلعه وسط و حاجی آباد

گورستان های قدیمی و متعدد در گزندر و چهارباغ و حاجی آبادو نوزاد

غار وسیعی در نوزاد مقابل مقبره عبدالرحمن

تپه استرک یا قلعه نو

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 1:4  توسط اعظم خان لاری  | 

تاریخ خفته در خاک

 ( ادامه سنگ قبرها)

در مقاله قبل مطالبی درباره سنگ قبرها این گنجینه های ارزشمند تاریخی برای دیاری که قدمت آن به بیش از هزار سال می رسد بیان کردیم و همانطور که ذکر شد در منطقه دشت توس قدیمی ترین سنگ قبرها متعلق به قبرستان های گلمکان می باشد.

  در بازخوانی سنگ قبرها مطالب جالبی از تاریخچه این کهن دیار به دست می آید.از جمله :

- نام گذشته گلمکان که در سنگها با عنوان جورمکن قید شده و در کتاب احسن التقاسیم که از قدیمی ترین کتاب هایی است که نامی از گلمکان در آن آمده نامی نزدیک به همین یعنی جرموکان آمده است  .

- عنوان شهید در پیش اسم مقتولین در جنگ های زمان صفویه از جمله شهید درویش قربانعلی نوربخش که در شعبان 1006 مصادف با جنگ شاه عباس صفوی با ازبکان در خراسان و شکست دادن آن ها توسط شاه عباس مقتول گردیده است که این کلمه درپیش اسم مقتولین در جنگ های سلسله صفویه به چشم می خورد زیرا شاهان صفوی برای جذب نیروهای مردمی بیشتر به جنگ های خود رنگ مذهبی می دادند.

- وجود نام متصوفه بزرگی که در گلمکان که محلی امن و تقریبا دور از دست عمال حکومتی بوده و جهت عزلت گزینی های صوفیان مکانی مناسب به شمار می آمده نیز از نکات جالب در این بررسی هاست .

  اکنون به ذکر نام های قید شده بر روی برخی از سنگ قبر ها به این ترتیب می پردازیم :1- نام قید شده بر روی سنگ 2- سال به قمری  3- نوع سنگ 4- توضیحات

متوفیان پیش از قرن نهم

1-   خواجه دادالعابد -435- سنگ طبیعی – سنگ بازنویسی شده دوران بعد است

2-   عبدالرحمن گهواره گر – 771- بازنویسی شده

3-   ترکشاه محمد شاه بن عبدالله مثنی – 771 – طبیعی

متوفیان  قرن نهم

 

4-   شمس الدین محمد...  – شوال 801- سنگ صندوقی

5-   وجیهه – رجب 829 – سنگ طبیعی

6-   محمد بن عبدالرحمن – رمضان 830- سنگ طبیعی

7-   خواجه کمال بن محمود بن علی بهشتی – 20 رجب 831-سنگ طبیعی

8-   حافظ علی بن بهاءالدین بن عمر ابردیهی – 5 جمادی الاخر 835-سنگ طبیعی

9-   درویش صالح محمد بن پهلوان شمال عمر-5 شوال 836- سنگ طبیعی

10- ... شمایل ...  – ربیع الاخر837- سنگ طبیعی

11- خواجه عمادالدین – ربیع الاخر 837 – سنگ طبیعی

12 - استاد محمد بن حاجی – 20 رمضان  837 – سنگ طبیعی

13- خواجه سلطان محمد بن خواجه علامه – شوال  837 – سنگ طبیعی

14- خواجه حاجی محمد – جمادی الاول  837 – سنگ طبیعی

15- حاجی خاتون بنت صاحب الاعظم خواجه -837- سنگ لوحی

16- ... خاتون بنت صاحب الاعظم خواجه فخرالدین حسن – 837-لوحی شکسته

17-درویش محمود علی رمضان – اول ذیقعده 838- سنگ طبیعی

18- قطب الدین حیدر جرموکنی الفردوسی- 10 رمضان 848- سنگ طبیعی

19-امیر شمس الدین شیخ نور محمد – 17 ربیع الاول 853- سنگ طبیعی

20-خواجه شیخ کمال اسماعیل بن درویش عوض- ربیع الاول 854- سنگ طبیعی

21-مولانا محمد بن مولانا بهاءالدین–اول ذیقعده 857 – سنگ صندوقی

22- شمس الدین محمد الفردوسی – 10 رجب 860 – سنگ طبیعی

23-خواجه جلال الدین ابوالقاسم  ابن خواجه محمد سلیمان خرمنجی– ذی الحجه 864 - سنگ طبیعی

24-مولانا غیاث الدین محمد بن علیشاه جورمکنی- ذی الحجه 864 - سنگ طبیعی

25-خواجه شمس الدین محمد الم...  – 5 ذی القعده 904 – سنگ صندوقی – شکسته

26- جلال الدین محمد- 905- سنگ طبیعی

27- خواجه محمود بن علی ... جورمکنی – محرم 910- سنگ طبیعی

28-خواجه علی ولد خداداد- غره صفر 910 - سنگ طبیعی- گلمکان بالا

29- مولانا یوسف -  910- سنگ طبیعی - گلمکان بالا

30-خواجه شرف الدین علی نور جورمکنی -  984- سنگ طبیعی

31-شهید خواجه درویش علی جورمکنی – اواخر شعبان 999- سنگ طبیعی

32-ماهملک خاتون بنت خواجه کمال الدین – قرن ده هجری – سنگ صندوقی

متوفیان از سال 1000 به بعد

33-مولانا کبک جنابدی – 1002- گلمکان پایین

34- شیخ قاسم ابن خواجه محمود خادم جورمکنی- 1003- گلمکان بالا

35- شجاع الدین پهلوان عمادالدین بن سالار جلال جورمکنی – 1006- گلمکان پایین

36- شهید درویش قربانعلی نوربخش- 1006- گلمکان بالا

37- خواجه میران -1009- گلمکان پایین

38-خواجه محمد جعفربن میرزا محمد جورمکنی – 1010 – گلمکان پایین

39- خواجه نورالدین علی بن مولاناحسین بهلول جورمکنی – 1010 – گلمکان پایین

40- ماه خانم بنت مرحوم کبک علی - 1011 – گلمکان پایین

41 - بخشی آقا کوتوال – 1013- گلمکان پایین

42- میر سید محمد ولد میر محمد قاینی – 1013- گلمکان پایین

43-کربلایی حسین قایینی – 1014- گلمکان پایین

44- استاد مقری قنبر نجار ولد ملا مظفر جورمکنی – 1017- گلمکان پایین

45- درویش سلطان ... درویش بایزید - – 1017- گلمکان پایین

46- درویش معصوم میر بیک ( میرک ؟) جورمکنی 1029 – گلمکان پایین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:30  توسط اعظم خان لاری  | 

روستای پایه - امام زاده یحیی

این امام زاده واقع در روستای پایه از دهستان گلمکان و از توابع شهرستان چناران است و فاصله روستا تا گلمکان حدود 17 کیلومتر  و فاصله روستا تا چناران حدود 35 کیلومتر می باشد که تا خود روستای پایه به صورت راه آسفالته می باشد . روستای پایه حدود 1000نفر جمعیت داشته و در دره ای کم شیب واقع شده است و دارای آب و هوای کوهستانی و در تابستانها دارای آب و هوای معتدل و مطلوب می باشد که همین امر باعث جذب زائرین بیشتری جهت امام زاده می شود .

 امام زاده یحیی در بدو ورود به روستا و در فراز تپه ای سرسبز قرار دارد . ساختمان امام زاده یحیی دارای دو اتاق کوچک و یک حسینیه به مساحت 40 متر مربع است و در وسط گورستان روستا قرار دارد و اطراف آن نهال کاری شده که در آینده ای نه چندان دور دارای منظره ای زیبا خواهد شد . دیواره های داخلی را  امامزاده با گچ اندود کرده اند و ضریح امام زاده در یکی از این اطاق ها گچ کاری شده قرار دارد که از جنس فلز به ابعاد 3در 2 و ارتفاع حدود 2 متر می باشد .  این امام زاده بزرگوار تا به حال چندین شفا گیرنده داشته است و مردم منطقه به این امر معتقد هستند و به همین خاطر در ایام محرم و صفر فعالیتهای آنها در این امام زاده بیشتر و بیشتر شده و مخصوصاً در روزهای عاشورای حسینی به اوج خود می رسد و در این روز روضه خوانی در خود امام زاده صورت می گیرد . لازم به توضیح است که امام زاده یحیی دارای طرح هادی و جامع جهت گسترش یافتن فعالیت امام زاده می شود . 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 20:25  توسط اعظم خان لاری  | 

پیدایش آتش و زیبایی خیره کننده‌ی شراره‌های آن، سبب شده تا آدمی از دیرباز به دیده‌ی احترام بدان بنگرد و از گونه‌ای تقدس برخوردار گردد. به ویژه در میان ایرانیان باستان که حتی برای یافتن آن افسانه‌ها ساخته و پرداخته‌اند. همچنان که فردوسی بزرگ، کشف آتش را طی داستانی به زمان هوشنگ پیشدادی نسبت می‌دهد.

ایرانیان که از روزگاران کهن به آتش و نور و روشنی ارج می‌نهاده‌اند، در درازنای تاریخ دینی خود همواره این عنصر مفید را می‌ستوده‌اند. در بخشی از کتاب خرده اوستا به نام «آتش نیایش» چنین می‌خوانیم:«ستایش پاک تو را باشد ای آتش گهر! ای بزرگترین بخشوده‌ی اهورامزدا که درخوری ستایش را!»

میان ما مسلمانان نیز رایج است که با فروزان شدن چراغ، پیامبر بزرگ خویش با فرستادن صلوات، درود می‌فرستیم.

در میان دین‌های ایرانی، آتش در کیش زرتشت جایگاه ویژه‌ای دارد. برخلاف آنچه که گروهی زرتشتیان را آتش‌پرست می‌دانند، آتش یکی از مظاهر و نشانه‌های این دین و بطور کلی محور و مرکز مناسک آن به شمار می‌آید.

مرکزیت آتش در دین زرتشتی، شناخته‌شده‌ترین نمود این دین می‌باشد. فردوسی، خداوندگار حماسه‌ی ایران نیز در این باره چنین می‌سراید:

به یک هفته بر پیش یزدان بدند      مپنـدار کــــآتش‌پرستـــــان بدند

که آتـــش بدانگـــاه محــراب بود      پرستنـــده را دیــده پـــــرآب بود

 

شمار بسیار آتشکده‌ها و عبارت‌های بسیار در اوستا و دیگر نوشته‌های دینی زرتشتیان، این سخن را گواهی می‌کنند. بنابراین زرتشتیان، ستایشگران آتش‌اند و نه پرستندگان آن.

 

 اما اگر بخواهیم آتش‌ها را بر اساس جایگاهی که از آنها سوده برده می‌شود تقسیم کنیم، سه دسته‌اند: آتش‌های خانگی، آتش مربوط به قبیله و قوم که آن را «آذران» نامیده اند و آتش ویژه‌ی یک استان یا منطقه‌ای بزرگ‌تر که «آتش بهرام» نام داشته است.

 

سه آتش بزرگ هم که ریشه در اسطوره دارند نیز در این سرزمین برپا بوده‌اند که هرسه، گونه‌ای از آذربهرام می‌باشند. هر کدام از این سه آتش، ویژه‌ی طبقه‌‌ی خاصی از جامعه بوده‌اند (منظور از یک طبقه‌ی خاص، طبقات اجتماعی یا جایگاه اجتماعی افراد نیست، بلکه یک طبقه‌ی صنفی است.) مثل آنچه امروز به عنوان هیأت آهنگرها، حسینیه‌ی بزازها و ... داریم. و چنان‌که آذر «فرن بغ» (به معنی دارنده فره ایزدی) که برخی جایگاه آن را در کوه رشن کشور کابل و گروهی کاریان فارس می‌دانند و مربوط به موبدان بوده، آذر «گشسب» یا «گشنسب» (به معنی دارنده‌ی اسب نر) در شیز آذربایجان که به شاهان و سپاهیان تعلق داشته و مکان آتشکده‌ی «برزین مهر» (به معنی آتش مهر بالنده) را که ویژه‌ی کشاورزان یا برزیگران بوده در کوه ریوند نیشابور می‌دانند.

 

نکته‌ی جالب توجه آن‌که این سه آتش، در ابتدا وجودی اسطوره‌ای داشته‌اند. همچنان‌که بنای آذرفرن‌بغ را به «جمشید»، آذرگشنسب را به «کیخسرو» و آذربرزین‌مهر را به «گشتاسب» نسبت می‌‌دهند.

 

 در «بندهش هندی» هم آمده است که: «این سه آتش را، که آذرفرنبغ، گشنسب و برزین‌مهر است، اورمزد از آغاز آفرینش چون سه فره آفرید».

در دوران‌های بعد شکل‌گیری این اسطوره‌ها، این سه آتش نمود و زمینی پیدا می‌کنند و هر کدام در زمان خود از جایگاه ویژه‌ای برخوردار می‌گردند بطوری که هر شاه برای نیایش و انجام آیین‎‎های دینی، پیاده به آتشکده‌ی آذر گشنسب می‌رفته و یا هدایا و موقوفاتی به این آتشکده‌ها پیشکش می‌کرده است. ساسانیان که احیا‌گر بسیاری از سنت‌ها و رسم‌های شاهان پیش از خود بوده‌اند نیز چنین می‌کرده‌اند.

 

تقدس و اهمیت این آتش‌ها هنگامی روشن می‌شود که بدانیم به آن‌ها سوگند می‌خورده‌اند. در بخشی از «خرده اوستا» می‌خوانیم که گناهکار به آتش سوگند یادکره و پتت (پوزش) می‌خواهد: «آتش بهرام، آذر فرن‌بغ به یاری برساد! از همه‌ی گناهان پشیمانم و پتت می‌کنم».

 

در بحث اتیمولوژی یا ریشه‌شناسی، آتش را برگرفته از «آتَر» اوستایی، به معنی آتش و ایزد موکل بر آتش (که در اسطوره، پسر اهورامزدا نیز می‌باشد) می دانند، بُرزین را که برخی بَرزین نیز تلفظ می‌کنند به معنی بالیدن و بالندگی و سپس مهر را از ریشه‌ی «میثره» در اوستایی  می‌دانند که «میترا» نیز از همین واژه گرفته شده است.

 

با آنکه مهر، ایزدی است مربوط به دوره‌های پیش از زرتشت و روزگار آریایی‌ها، اما با پدیدار گشتن دین زرتشتی، نه تنها حضور مهر کمتر نشد بلکه بسیاری از آیین‌های مربوط به آن وارد مزداپرستی گردید و مهر چون اهورامزدا و البته پس از وی در رأس دیگر ایزدان قرار گرفت. در اوستا نیز این موضوع آمده‌است: «اهورا مزدا به سپیتمان زرتشت گفت: بدان هنگام که من مهر فراخ چراگاه را هستی بخشیدم او را در شایستگی نیایش و برازندگی ستایش، برابر خود که اهوره‌ مزدایم بیافریدم».

 

با این‌که بر ما روشن است خورشید و مهر دو عنصر یا دو ایزد جدا هستند اما گمان می‌کنیم رابطه‌ی بین آن‌ها موجب شده تا آتشکده‌ی برزین‌مهر که به پاس ایزد مهر بنا شده در خراسان برپای گردد:

 

نخست آن‌که در «مهریشت» تصریح شده است که: «آن سرور کشور، آن مهر فراخ چراگاه، سواره از سوی راست این سرزمین پهناور گوی‌سان به کرانه بدرآید.» و این در ایران سرزمینی نیست مگر خراسان.

 

دیگر، معنای خراسان است که «جای برآمدن خورشید» می باشد. یعنی همان جایی که محل آغاز کار روزانه‌ی مهر است. بدین روی شاید بتوانیم با احتیاط، بین جایگاه جغرافیایی خراسان در ایران (با توجه به معنای آن) و مهر، پیوندی برقرار کنیم که البته این یک گمان بیش نیست.

 

دورنمایی که اوستا از جغرافیای این آتشگاه، پیش روی ما قرار می‌دهد، سرزمین است در شمال شرقی ایران و بر این نکته که آتشکده بر روی کوهی بنا شده تکیه دارد.

 

 این ناحیه در اوستا رَئِوَنتَ (به معنی دارای شکوه و جلال) معرفی گردیده که همان «ریوند» است. ریوند در اوستا کوهستانی است مقدس. در همین کتاب آمده است: «ای آذر اهورا مزدا! کوه ریوند مزدا! آفریده! شما را ستایش و خشنودی و آفرین!»

 از مواردی که تقدس این سرزمین (ریوند) را هویدا می‌سازد، همنامی آن با یکی از صفت‌های اهورامزدا یعنی ریوند می‌باشد. حتی می‌توانیم گام فراتر نهیم و بگوییم که صفت اهورامزدا برگرفته از نام این سرزمین اهورایی است.

 

برای بازپیدایی این آتشکده نخست باید ریوند را بیابیم. اما ریوند کجاست؟

می‌دانیم که در دوره‌های اسلامی، ریوند یکی از ربع‌های چهارگانه نیشابور بوده و تقریبا در غرب شهر واقع می‌شده است . گرچه گمان می‌رود که ریوند روزگار باستان باید ناحیه‌ی وسیع‌تری بوده باشد. در هزار بیت «دقیقی» که فردوسی، آن‌ها را وارد شاهنامه نموده، آن‌جا که سخن از دین پذیرفتن گشتاسب می‌باشد، چنین آمده است:

نخست آذر مهــــر برزین نهاد

به کشمر نگر تا چه آیین نهاد

 

اگر ضبط «کشمر» را درست بدانیم –چون در بعضی نسخه‌ها به جای آن «کشور» آمده- می‌بینیم که دقیقی جای آتشکده‌ی برزین مهر را در کاشمر می‌داند و محل غرس سروی را که زرتشت از بهشت آورده، در کنار همین آتشگاه می‌داند:

یکی سرو آزاده بود از بهشت

به پیش در آذر انــــدر بکشت

 

برخی نسخه‌ها به جای آذر، «کشمر» آورده‌اند که تفاوتی در اصل ندارد چون در بیت پیشین ذکر شده که آتشکده در کاشمر بنا شده‌است. با توجه به این‌که دقیقی شاعری است زرتشتی و آگاه، طبیعتا به منابع یا متونی اصیل دسترسی داشته است. بنابراین سخن وی جای اندیشه دارد و نباید آن را به یک‌باره کنار نهاد. با این توصیف می‌توانیم دامنه‌ی ریوند را تا کاشمر ادامه دهیم. وجود روستاهایی به نام ریوند نیز در کاشمر و غرب سبزوار، شاید بتواند حدود این سرزمین باستانی را به ما نشان دهند.

 

در تاریخ نیشابور «الحاکم» می‌خوانیم: ربع ریوند از حد مسجد جامع  آغاز می شود و تا مزرعه‌ی احمدآباد –اول حدود بیهق- ادامه می‌یابد. این نکته را تاریخ بیهق ابن فندق نیز تایید می‌کند و در توضیح ربع اول از ربع‌های دوازده‌گانه‌ی بیهق، از چند روستا نام می‌برد که احمدآباد یاد شده نیز جزو آن‌هاست و حتی روستای «سنجریدر» یا سنگ کلیدر امروز را هم جزو ربع ریوند می‌داند.

 

الحاکم می‌گوید: «نام هر ربع به قریه‌ای که در آن جانب معمور و بیشتر بود اضافه کردند.» یعنی این‌که در ربع ریوند، روستا یا محلی به همین نام وجود داشته و ادامه می‌دهد : «ریوند، که ربع به آن منسوب است، قریه‌ی کبیره‌ی معموره‌ای بود دارای مسجدی جامع منیع رفیع و خانقاه‌های بسیار  .در ذکر ولایت‌های نیشابور نیز دقیقا اشاره می‌کند که ولایت بیهق بر حدود ریوند قرار دارد. پس چنین دریافت می‌شود که این ناحیه، سرزمینی بین نیشابور و سبزوار بوده است.

 

امروز از ریوندی که الحاکم نام برده اثری نیست، فقط نام آن ربع بر یکی از دهستان‌های نیشابور مانده است. اما روستاهای ریوند کاشمر و سبزوار هنوز به زندگی ادامه می‌دهند.

 

حال این پرسش پیش می‌آید که منظور از «نزدیک» بودن آن‌ها به یک‌دیگر چیست و این فاصله به چه اندازه است؟

 

در این پریشانی، وجود بنایی در چند کیلومتری شمال ریوند سبزوار، برخی را بر آن داشته تا گمان کنند آتشگاه برزین مهر را یافته‌اند و اصرار زیادی بر قبولاندن این مدعا دارند اما به دلایلی این سخن پذیرفتنی نیست:

 

نخست آن‌که روستای «کایف»، که این بنا در حوالی آن است، در هیچ یک از متون، پیوندی با نیشابور نداشته و حتی در تاریخ بیهق، روستاهای همجوار آن مثل «ساروغ» و «فشتنق»، جزو ربع هفتم یعنی «باشتین» می‌باشند.

 

البته بنای یاد شده را به نوعی می‌توان آتشکده دانست، گرچه به تازگی رسم شده است برخی پژوهشگران، هر کجای این مرز و بوم، بنای دورافتاده و مهجوری می‌یابند که بر بلندایی قرار گرفته باشد، آن را آتشکده می‌خوانند. این‌گونه بناها را که در اصطلاح «چهارتاقی» می‌نامند، نوعی آتشکده‌اند که به دوران ساسانی تعلق دارند. چهار تاقی، تنها بنایی است که معرف و نماینده‌ی معماری دینی ایران باستان به شمار می‌آید.

 

چهار تاقی «خانه‌ی دیو» که در کوه‌های شمال روستای کوچک کایف قرار دارد نیز در ردیف همین گونه بناها قرار می‌گیرد.

 

دیگر آن‌که بعید به نظر می‌رسد نیایشگاهی همچون برزین مهر که یکی از سه آتش بزرگ بوده، در چنین جای دورافتاده‌ای بنا شده باشد. نگارنده خود از این مکان بازدید نموده و بر دشواری راه و مشکلات رسیدن به آن آگاه است که امروزه با وسایل و امکانات، دسترسی به آن دشوار و از حوصله بیرون است.

 

به نظر نمی‌رسد کشاورزی از نیشابور کهن، حاضر باشد تا برای نیایش و برگزاری جشن‌های فراوان دینی، به این محل دور و سخت‌گذر بیاید. کوچکی این بنا نیز درخور اندیشه است. آتشکده‌ای که از آن کشاورزان یک کشور است باید دارای بنایی بزرگ‌تر و باشکوه‌تر باشد، حال آنکه خانه‌ی دیو با تمام بناهای جانبی‌اش – که امروز اثر چندانی از آن‌ها نیست- شاید گنجایش پنجاه نفر را هم نداشته باشد.

 

ممکن است این‌گونه به نظر برسد که چون این آتشگاه به سومین گروه جامعه، یعنی طبقه‌ی کشاورزان و برزیگران تعلق داشته، از اهمیت کمتری برخوردار بوده و ساخت آن جدی گرفته نشده است در صورتی که این آتش در دین زرتشتی بسیار مهم بوده، چنان‌که در کتاب روایت پهلوی می‌خوانیم که هرمزد برای دعوت گشتاسب به دین جدید، سه چیز را به خانه‌ی وی می‌فرستد: بهمن، اردیبهشت و آذربرزین. حتی اشاره می‌شود که این آتش بدون هیزم و خود به خود سوزان بوده است. بی‌شک دقیقی شاعر هم بر این موضوع اگاهی داشته که چنین سروده است:

که آن مهر برزین ابی دود بود

منور نه از هیزم و دود (عود) بود

 

حکایت فروزان بودن آتش بدون هیزم درخور اندیشه‌ی بیشتری است چون نمی‌دانیم تنها به لحاظ این‌که برای زرتشت، معجزه‌ای در نظر گرفته باشند، آن را بیان می‌کنند یا خیر. این نکته پژوهشگران را بر آن داشته تا گمان کنند سوخت این آتش از نوعی گاز که در کوه‌های ریوند موجود بوده فراهم می‌‌آمده است. چنین نظریه‌ای در مورد آتشگاه مسجد سلیمان نیز وجود دارد.

 

ماکسیم سیرو، که در مقاله‌ای که به سال 1937، آتشکده‌ی مسجد سلیمان را معرفی نموده، معتقد است در نقطه‌ای از بنا گازهای زیرزمینی بیرون می‌زده و نشست کردن کف بنا ناشی از آن است که مخزن یا انباری برای ذخیره‌ی گاز، در این مجموعه وجود داشته است.

 

نکته‌ی بارز در خصوص «خانه‌ی دیو» آن است که این آتشگاه در اعماق دشت‌ها و در میان تپه‌های کوچک و بزرگ قرار گرفته و آتش آن از دور قابل مشاهده نبوده، بنابراین می‌باید آن را آتشکده‌ای محلی، ویژه‌ی یک منطقه‌ی کوچک دانست. مانند چهارتاقی «بازه هور» که موقعیت و کاربردی این‌چنین داشته است.

 

در کتاب‌های روایات پهلوی و  گزیده‌های زاد اسپرم آمده است که بهمن و اردیبهشت و آذربرزین مهر به صورت مادی درآمده بودند و بر گشتاسب وارد شدند. برزین مهر به گشتاسب می‌گوید: «دین را بپذیر تا همه بر تو آفرین خوانیم، تا فرمانروایی و پادشاهی دراز یابی . در برخی روایت‌ها نیز گفته شده که زرتشت، آذربرزین مهر را خود از آسمان فرو آورده است. در بخش دیگری از کتاب روایات پهلوی هم چنین می‌خوانیم که: «هرمزد، آذربرزین مهر را بدان پاداش که گشتاسب به دین آهیخته شد به صورت آتش بهرام به پشته‌ی گشتاسبان بنشاند.»

 

در کتاب بندهش هندی نوشته شده است که گشتاسب به کوه ریوند –که پشته‌ی گشتاسبان گویند-  آن (آذربرزین مهر) را به دادگاه نشانید.

 

در هرصورت نام این آتشکده در ادبیات دینی زرتشتی، همواره با گشتاسب همراه است و از آن‌جا که این فرد در شرق ایران، حکومتی تقریبا محلی داشته، دور از ذهن نیست که وی را گشتاسپی بدانیم که نامش در کتیبه‌ی «بیستون» ذکر شده است. (با در نظر گرفتن این مساله که گشتاسب بیستون هم حاکمی محلی در مناطق شرقی ایران باستان بود است)

 

در بسیاری از کتاب‌های جغرافیایی و متون تاریخی از دو آتش گشنسپ و فرن‌بغ نام برده می‌شود اما به ندرت از آذربرزین مهر یاد می‌گردد. (صرف‌نظر از آن‌چه شاعران در برخی تشبیه‌ها و صحنه‌پردازی‌های خویش به‌کاربرده‌اند .

 

اما دلیل چیست؟

شاید بدین خاطر که برای انتساب دو آتشکده‌ی یاد شده – حتی از روی حدس و گمان- توانسته‌اند بناهایی را بیابند اما برای برزین مهر، خیر. شاید ملاحظات دینی مطرح بوده و یا ممکن است بنای برزین مهر به وسیله‌ی فاتحان مسلمان در نخستین سده‌های ظهور اسلام از میان رفته باشد.

 

آن‌چه شایان اندیشه می‌باشد این است که پس چگونه برخی از این آتشگاه‌ها همچون بنای «بازه هور»، آتشکده‌ی «زُهَرشیر»، «کنار سیاه» و بسیاری دیگر از گزند ویرانی در امان مانده‌اند اما آتشکده‌ای بااهمیت هچون برزین مهر باید از بین برود؟ بدین ترتیب دچار سردرگمی می‌‌شویم که نتوانسته‌ایم نشانی از این نیایشگاه مهم بیابیم.

 

اما آن‌چه هست ریوند و برزین‌مهر، هر دو وجود داشته‌اند و باید جای آنها رایافت.

با توجه با اوستا و دیگر متون، ریوند ناحیه‌ای میان نیشابور و سبزوار بوده (که البته نیشابور را هم دربر می‌گرفته است) و چون اشاره به کوهستانی بودن محل قرار گرفتن آتشکده شده، در این منطقه می‌توانیم روستای «برزنون» را به عنوان جایگاه این نیایشگاه معرفی کنیم. گرچه شاید دلایل ما سست به نظر رسد اما برای تایید سخن خود لازم می‌دانیم تا به چند نکته اشاره کنیم:

 

نخست وضع اقلیمی و جغرافیایی این روستا را بررسی می‌کنیم، ناحیه‌ای کوهستانی و تپه‌های بلند و مشرف بر دشت‌های وسیع که می‌تواند جایگاهی مناسب برای بنای یک آتشکده باشد. دیگر آن‌که وجود آرامگاه امامزاده‌ای به‌نام «شاهزاده علی اصغر» (ع) را در نزدیک این روستا نباید نادیده گرفت که خود بیانگر اعتبار و اهمیت این روستا در گذشته می‌باشد. همسایگی نیایشگاه‌های ایرانی با آرامگاه‌ها موضوع جدیدی نیست.

 

نکته‌ی درخور اشاره‌ی دیگر، نام این آبادی است که اهالی منطقه آن را «برزنون» تلفظ می‌کنند. شاید با گذشت زمان «برزین» به شکل «برزنون» درآمده باشد.

نشان دیگری که از برزین‌مهر داریم، دریاچه‌ی «سوور» است که آن را با «چشمه سبز» یا «سوز» در شمال شرقی نیشابور یکی میدانند: «پس دو چشمه –دریا بر زمین گشوده شدند که چنین خوانده شدند: «چیچست» دریاچه‌ی ژرف نمکین آب بی‌تازش و بی‌زندگی که بر ساحلش آذرگشنسب پیروزگر نشیند. دیگر «سوور» که هر بستری را به کرانه‌ها افکند و خویشتن را روشن و پاک دارد. زیرا به مانند چشمی است که هر گردی و هر ریمنی را به کنار افکند. به سبب ژرفایش آنچه اندر دریا شود به بن نرسد. به نزدیکی آن آذر مهر سودبخش برزین مهر نشیند.» از این دریا در اوستا یادی نشده اما با توجه به نزدیک بودن آن به برزین مهر می‌بایست در حوالی نیشابور بوده باشد.

سخن وبلاگ نویس  : « همان طور که خوانندگان محترم می دانند بسیاری از محققان محل آتشکده آذربرزین مهر را در محل چشمه مقدس زردشتیان یعنی چشمه سبز گلمکان می دانند.یکی از مهمترین منابعی که در آن نام چشمه سبز آمده و در دیگر مقالات وبلاگ شرح کامل آن آمده شاهنامه فردوسی می باشد  که از این چشمه با نام چشمه سو یاد می کند .

اما قبل از او" فرنبغ" مولف کتاب مهم زردشتیان به نام "بندهش " در سده سوم هجری با استفاده از متون زردشتی پیشین از چشمه سبز سخن گفته است .مولف بندهش کوهی را که چشمه سبز بر آن قرار گرفته " کدروسپ"در میان ابر شهر ( نیشابور )و توس خوانده است و خود چشمه را هم "سوور" یا " سوبر" نوشته است .وی چشمه سبز را "چشمه دریا "و جای مقدس دانشته است که نیکخواهی و بهی و برکت از او بیافریده شده است.در جایی نخستین کوه را البرز می داند که همه کوهها از او رسته اند به شمار 2244 کوه که یکی از آن ها را کدروسپ دانسته است ." کدروسپ کوه در شهر توس که در یای سوبر برآن است ".

چشمه سوبر را چنین معرفی می کند: " سوبر نام دریاچه ای در ایرانویچ است در اوستا ذکری از آن به میان نیامده است . آتشکده آذربرزین مهر در کنار این دریاچه بوده است ".

به هر روی، تا زمانی که سندی نوشتاری یا نشانه‌ای از این نیایشگاه اساطیری و کهن یافت نشود، گفته‌ها از روی گمان بوده و هیچ یک، سخن آخر نخواهد بود.

 

فهرست منابع:

  • آثار ایران. آندره گدار و دیگران، ترجمه‌ی ابوالحسن سروقد مقدم، آستان قدس رضوی چاپ دوم، 1371.
  • اوستا. تصحیح جلیلی دوستخواه، انتشارات مروارید، چاپ ششم، 1381.
  • اسطوره بیان نمادین. ابوالقاسم اسماعیل‌پور، انتشارات سروش، تهران، 1377.
  • پژوهشی در اساطیر ایران، مهرداد بهار، ج 1.
  • تاریخ بیهق. ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق، تصحیح علامه قزوینی، چاپ سوم، 1361.
  • تاریخ نیشابور الحاکم. ترجمه‌ی محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر آگه، چاپ اول، 1375.
  • جستار درباره مهر و ناهید. محمد مقدم، انتشارات هیرمند، چاپ اول 1380.
  • روایت پهلوی (متنی به زبان فارسی میانه ساسانی). ترجمه‌ی مهشید میرفخرایی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، 1367.
  • روزنامه خراسان، 14/6/1374
  • شاهنامه فردوسی. تصحیح ا.ی. برتلس، موسسه انتشارات سوره، چاپ اول، ۱۳۷۷
  • ماهنامه چیستا، ش 122.
  • ماهنامه فروهر، ش 2.

 


منبع این نوشتار:

  • سالم، احمدرضا. «نیشابور و آتش اهورایی»، کتاب ماه هنر،  آذر و دی 1383، ص 146-152.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:34  توسط اعظم خان لاری  | 

چناران

نام شهرستان :   چناران                     وسعت :   3350 كيلومتر         جمعيت :  110966

مرد : 56573                                          زن :     54573

جمعيت روستايي :      68962                 جمعيت شهري    :  42004  فرمانداري درجه سه

2 بخش :  مركزي گلبهار                  5 دهستان :   بق مج - چناران – رادكان – بيزكي – كلمكان

زبان :   فارسي  - تركي – كردي                     شغل : اكثريت كشاورزي توام با دامداري          

 دين و مذهب : اسلام شيعه  

 اماكن تاريخي مذهبي - مشاهير : ميل رادكان متعلق به قرن 7 – خواجه بنايي واقع در قبرستان قديمي رادكان – خرابه هاي قطعه قديم رادكان – يخدان گلي متعلق به دوره نادرشاه – بند اخلمد متعلق به دوره سلجوقيان

آمار شوراها :  1 شوراي شهر –    115 شوراي روستا     

 مراكز آموزش عالي :   دانشگاه پيام نور چناران  تعداد كل دانشجويان : 528 – دانشگاه آزاد واحد گلبهار  

    آموزش و پرورش :    تعداد مدارس 263 - تعداد دانش آموزان : 55925 

نشريات :      نشريه گلبهار –نشريه سپهر – نشريه چناران امروز – خواجه نظام الملك

كتابخانه :  دولتي 5 باب   

 مراكز ورزشي :

 سرپوشيده     :   5 سالن سرپوشيده   - 2 سالن چند منظوره – 1 سالن تكواندو     1 سالن كشتي                      روباز : 1 زمين فوتبال  

 مراكز بهداشتي و درماني :  3 مركز شهري – 4 روستايي –  بيمارستان ثامن الائمه 50  تختخوابي  - 47  خانه بهداشت 

 حوزه علميه   :    برادران 2 مدرسه صاحب الزمان ، 36   طلبه  

 تعداد مساجد : 350      تعداد حسينيه ها :          26

 آمار شهداء :   420         جانبازان   :    705                   ازادگان :        42

(برگرفته از سایت دفتر امور اجتماعی و شوراهای استانداری خراسان رضوی)

 

. شهرستان چناران  در 55 كيلومترى شمال غربى شهرستان مشهد و در موقعيت 40و 36 عرض شمالى و 7و 59 طول شرقى از نصف النهار گرينويچ قرار دارد و در تقسیمات کشوری چناران یکی از شهرستان های استان خراسان می باشد . این شهرستان در شمال غرب مشهد در جلگه ای بین رشته کوه های معروف هزار مسجد در شمال و بینالود در جنوب قرار دارد و در یک زمین مسطح و هموار بنا گردیده و از مزایای شهری برخوردار و جاده مشهد به قوچان و شهر های شمالی استان خراسان و گرگان و مازندران و گیلان از آن جا می گذرد .

سابقه تاریخی چناران

چناران سابقه تاریخی زیادی ندارد و از زمان قاجاریه به خاطر این که در آن جا بین رضا قلی خان زعفرانلو حاکم قوچان و قوای فتحعلی شاه قاجار جنگی درگرفت به کتاب ها و نوشته ها راه پیدا کرد و مشهور شد.جریان درگیری عشیره زعفرانلو و فتحعلی شاه به تفصیر در کتاب ها یی از جمله فرهنگ خراسان آمده است .

به طور کلی چناران تا چند سال قبل مرکز عشایر کرد خراسان بود و هنور هم گروهی از اکراد که آن ها را کرمانج می گویند در این شهر و اطراف آن سکونت دارند که مشهورترین آن ها اکراد ممش خانی بودند که در چناران و اطراف آن سکونت داشتند و نام آن ها در کتاب های زمان قاجاریه آمده است .

بعد از آن که رضا قلی خان زعفرانلو چناران را مرکز فعالیت خود قرار داد در آن جا قلعه ای به نام امیر آباد بنا کرد که اکنون خرابه های آن در جنوب چناران قرار دارد و در زمان خود یک بنای مجلل و باشکوه و یک دژ بزرگ در خراسان به حساب می آمد .

قصبه چناران تا قبل از این که در کنار جاده آسیایی قرار  نداشت از امتیازی برخوردار نبود و آبادی بزرگ وباستانی رادکان که در شمال چناران واقع شده بیشتر مورد توجه قرار داشت و راه مشهد به بجنورد از آن جا می گذشت و چناران از جاده دور بود .بعد از آن جاده مشهد به قوچان تغییر مسیر داد و از طریق دهکده دغایی در جنوب شرق قوچان به آبادی  اخلمد و از آن جا به چناران و سپس به مشهد پیوست . از این تاریخ رادکان منزوی گردید و چناران رونق پیدا کرد و بر اعتبار و شهرت آن افزوده شد و در سال 1335 بزرگراه آسیایی از مازندران از طریق جنگل گلستان به قوچان و مشهد کشیده شد و نهایتاً به جاده های بین المللی وصل شد .

چناران در حقیقت مرکب از دو آبادی به نام های چناران و قریه حاج نصیر است .چناران در قسمت غربی قرار دارد و قسمتی از باروی آن هنوز موجود است و قریه حاج نصیر هم که موقوفه مرحوم حاج حسین ملک بوده است و اکنون به آستان قدس رضوی تعلق دارد در قسمت شرقی شهر واقع است .

 

یکی از علل رشد سريع اين روستا افتتاح كارخانه قند در قريه حاج نصير (روستاى مجاور) در سال 1337 بوده كه مردم از روستاها و شهرهاى مجاور جهت اشتغال در كارخانه فوق به قريه هاى چناران و حاج نصير مهاجرت نموده و پس از گذشت كمتر از 10 سال اين دو روستا به هم متصل و در سال 1347به مركز بخش تبديل و به نام بخش چناران از شهرستان مشهد خوانده شد و با افتتاح بخشدارى اين امر رسميت يافت . پس از بخشدارى در سال 1347اولين اداره تأسيس شده ، اداره پست و سپس شهردارى مى باشد .

چناران در تاریخ 28/12/1368 به عنوان شهرستان به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و امروز در نقشه کشور یک شهرستان می باشد . سازمان ها  کارخانجات و مراکز مختلف آموزشی در آن جا تاسیس گردیده و فعالیت دارند .

 

جمعيت شهرستان در سال 1347 به حدود 9503 نفر رسيده كه اين رقم در سرشمارى سال 1365به 19000نفر و در سال 1375 به 35000 و در سال 1378بالغ بر 40000نفر برآورد شده است .

شهر چناران در سال 1368 با تصويب هيأت دولت از مركزيت بخش به شهرستان تبديل و هم اكنون داراى 2بخش مركزى و گلبهار مى باشد .

 

جلگه چناران به علت واقع شدن در بین دورشته کوه منطقه حاصلخیزی جهت کشاورزی بوده و هم اکنون نیز هزاران هکتار زمین زیر کشت دارد که به ترتیب محصولاتی چون گندم جو چغندرقند سیب زمینی پیاز یونجه ذرت حبوبات توت فرنگی تنباکو در آن ها کشت می شود .باغداری نیز به علت وجود چاه های عمیق و قنوات فراوان در روستاها  از رونق فراوان برخوردار است و در استان دارای مقام نخست است .سیب گلابی گیلاس انگور گردو به ترتیب بیشترین محصولات این باغ ها را تشکیل می دهد.شهرستان چناران از مراکز مهم دامداری محسوب می شود و همواره عشایر بین منطقه سرخس و کوه های هزار مسجد و بینالود و محمدبگ و شاهجهان در رفت آمد بوده و یا در این منطقه چادر می زنند .منابع آب کشاورزی و آشامیدنی این منطقه عبارتند از رودخانه رادکان اخلمد  فریزی پایه گلمکان ارداک و بهمنکان .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 11:31  توسط اعظم خان لاری  | 

***بند بتنی

عمليات اجرايي بند بتني ذخيره آب كشاورزي گلمكان چناران  طي مراسمي آغاز شد. ۱۵/۱/۱۳۸۷

به گزارش ايرنا مدير آب و خاك سازمان جهاد كشاورزي خراسان رضوي در اين مراسم گفت: اين بند با سازه بتني داراي ‪ ۱۳‬متر عرض، ‪ ۱۴‬متر ارتفاع، حوضچه آرامش، اتاقك شير فلكه، ‪ ۲۴‬كيلومتر شبكه و كانال انتقال آب است كه با ‪۱۴۰‬ ميليارد ريال هزينه طي ‪ ۳۴‬ماه ساخته مي‌شود.

حبيب‌الله كريميان افزود: با احداث اين بند و احداث شبكه آبياري پايين دست، ميزان بهره‌وري آب از ‪ ۳۴‬درصد به ‪ ۵۱‬درصد افزايش مي‌يابد.

او اظهار داشت: افزايش بهره‌وري موجب كاهش تنش‌هاي آبي در تابستان و افزايش ‪ ۷۰‬درصدي درآمد براي كشاورزان مي‌شود.

وي خاطرنشان كرد: بر اساس مطالعات، در صورت اجراي طرح‌هاي نوين آبياري قطره‌اي در شبكه پايين دست بند ميزان بهره‌وري به ‪ ۸۵‬درصد قابل افزايش است. ( برگرفته ازخبرگزاری جمهوری اسلامی )

***افتتاح کارخانه آرد گلمکان
  
مشهد/ واحد مرکزي خبر/ اقتصادي( ۲۱/۱/۱۳۸۷)

کارخانه آرد گلمکان شهرستان چناران با حضور وزير صنايع و معادن به بهره برداري رسيد.
اين واحد توليدي در زيربناي 5 هزار و800 متر مربع و هزينه 116 ميليارد و 750 ميليون ريال (6 ميليون و 350 هزار فرانک سوئيس و 67 ميليارد ريال) ساخته شده است .
محرابيان وزير صنايع و معادن در مراسم بهره برداري از اين واحد صنعتي وضع صنايع را در استان خراسان رضوي مطلوب ارزيابي کرد و گفت : در اين استان صنعت بدون اتکاء به دولت شکوفا شده و اين مايه مباهات است.
پارسانيا معاون وزيربازرگاني هم دراين مراسم ظرفيت کارخانه هاي آرد کشور را 3 برابر نياز داخلي اعلام و ابراز اميدواري کرد : با افزايش کيفيت محصولات زمينه حضور کشورمان در بازارهاي جهاني فراهم شود.
کارخانه آرد گلمکان با ظرفيت توليد 90 هزار تن آرد زمينه اشتغال 36 نفر را به طور مستقيم فراهم کرده است

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:48  توسط اعظم خان لاری  | 

 

 

 

 

روستای کهن سال گلمکان با باغ های پر از درخت های گونه گون میوه و دره های باصفا  سرسبز و انبوه در دو کناره تا دل کوه بینالود پیش می رود و در نهایت در کناره این دره ها به دریاچه طبیعی و صفا بخش چشمه سبز می رسد.اوج زیبایی و صفا نهایت پاکی هوا و فضا و غایت گوارایی و سردی آب چشمه ساران را در آنجا می توان یافت .

 گویا همین کوهپایه های بهشت آیین گلمکان بزرگانی چون عبدالله مبارک ( از محدثین تابعین ) و خواجه دادالعابد را به آنجا کشاند تا در خلوت با خدای خود راز و نیاز کنند تا روزی که از این خاک روی به جهان دیگر برتابند . دوستداران خواجه داد العابد او را در کنار گورستان قدیمی روستا در سایه درختان سرسبز به خاک می سپارند و بر سر گور او سنگی ساده و اتاقکی ساده تر بنا می نهند و پیوسته به آن تبرک جسته و می جویند.نوشته سنگ قبر خواجه چنین است :

" هذه الروضه الشریفه للشیخ العارف الزاهد الکامل المرحوم المغفور خواجه دادالعابد تغمده الله فی غفرانه وفاته فی سنه 435 "

حدود 500 متر جلوتر به جانب شرق  گورستان کهن گلمکان واقع است که در دو سوی راهی مال رو قرار دارد .در انبوه گورهای آرام از روزگاران کهن تا امروز انسان خود را هیچ و دنیا را پوچ می بیند.  آن چه بیش از همه نظر انسان  را جلب می کند سنگ های بی شکل سیاهرنگی است که با اندازه های مختلف بر سر گورها نصب شده اند .این سنگ ها اغلب خارا و بدون تراشند و کمتر از باران و تابش آفتاب آسیب دیده اند.بلندی برخی از این سنگ ها تا دو متر می رسد . چند صورت قبر دیگر به این سادگی نبودند بلکه گرداگرد آن ها تخت گاه هایی با بلندی 30 سانتی متر و سنگ های تراشیده منقوش به آرایه های سنگ تراشی با ازاره و گل و بوته و کتابه و کتیبه و نقش های هنر مندانه دیگر دیده می شد که از جهت استادی و اوج هنر سنگتراشی شگفت آور بودند و بی گمان دست توانای هنر مندان امروزی از پرداختن و آراستن آن ناتوان است .

بر دو سوی یکی از این سنگ های مورد اشاره سخنانی از حضرت علی (ع ) و نیز ابیاتی نوشته شده بود . بیگمان دو با یک سوی دیگر نیز چنین است ولی به علت سنگینی که جابه جا کردن آن از عهده ده نفر بیرون است نتوانستیم رویه های دیگر را ببینیم .حتی می توان این سنگ را یکی از نمونه های ارزنده و کمیاب میراث فرهنگی کشور دانست .

در گرداگرد گورستان گلمکان نفس گرم صوفیان باصفا و عارفان دل آگاه را به خوبی می توان احساس کرد .در پیشاپیش این گروه صدر اعظم خواجه سلطان محمد بن خواجه علاوه است که پیداست نامبرده یکی از بزرگان عرفان و تصوف بوده است .بر سنگ گور خواجه سلطان چنین نوشته اند :

"هو الباقی - هذه الروضه الشریفه للصدرالمعظم خواجه سلطان محمد بن خواجه علاوه توفی فی شهر شوال سنه سبع و ثلاثین و ثمانمائه" (837)

در سوی دیگر بر سنگ قبر شیخ الاسلام قطب الدین حیدر چنین نوشته اند:

"هو الباقی هذا مرقد شیخ الاسلام و الاعظم مرشد الطوایف  الامم قطب الحق و الدین حیدر الجرمکانی قدس سره توفی فی 848 .

الکاتب شمس فردوسی :

 صباح شنبه خامس عشر ز ماه صیام                                                                          به هشتصد و جهل و هشت هجری نبوی

جناب مرشد آفاق قطب دین حیدر                                                                                به سوی جنت فردوس کرد عزم سفر

                                                                       رحم الله من دعا بالخیر علی مقری ."

برسنگ قبر یکی دیگر از بزرگان مشایخ گلمکان به نام خواجه کمال اسماعیل چنین آورده شده است :

"هو الباقی هذا مرقد شیخ الشیوخ المرحوم المغفور خواجه کمال اسماعیل ابن درویش عوض طاب ثراه توفی فی شهر ربیع الاخره سنه اربع وخمسین و ثمانمائه(845 )"

سنگ قبر دیگری از شمس الدین محمد فردوسی از بزرگان :

" البقاء الله هذا الروضه القدسیه و الحظیره الفردوسیه مرقد الامام و حبر القمقام الواصل الی رافه الملک القدوسی شمس المله و الشریعه و الدین محمد الفردوسی نورالله مرقده توفی یوم الثلثاء العاشر رجب سنه ستین ثمانمائه (860)"

سنگ قبر دیگری که در بردارنده نکته تاریخی است از آن پسر عمر ابردیهی معروف است که قصه ملاقات پدراو با عبدالرحمن گهواره گر و شیخ علی مایانی در مقالات همین وبلاگ قسمت روستای نوزاد آمده است  :

"هو الباقی هذا مرقد شیخ الحافظ علی بن الشیخ المرشد قطب الاقطاب عمر ابردیهی قدس سره توفی لیله جمعه خامس جمادی الاخره سنه خمس و ثلاثین و ثمانمائه (835)"

 

تلخیص گذری به گلمکان- مجله میراث جاویدان سال سوم (محمد تقی سالک بیرجندی)                    منتظر ادامه گفتنی های  سنگ قبر های گلمکان  باشید .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:10  توسط اعظم خان لاری  | 

 

سنگ قبرها هم به لحاظ مجموعه گسترده ای که از معرفی شخصیت ها و انساب آن ها و آیات و احادیث و اشعار و سایر

 اطلاعات تاریخی که در آن لحاظ شده و هم از دیدگاه ویژگی هنری مجموعه بسیار خوبی را جهت بررسی تاریخ و

فرهنگ و هنر منطقه طی قرون گذشته در اختیار ما می گذارد.

 

طبق بررسی های به عمل آمده از سنگ قبرهای منطقه دشت توس عموما سنگ ها با کتیبه ای به خط خوش که

نشان دهنده بهره مندی جامعه محلی آن افق تاریخ از سطح و درجه هنری قابل قبول و متعالی است تزیین شده اند.

انواع سنگ قبرها:

1-سنگ طبیعی نافرم

2-سنگ طبیعی صیقلی و خوش فرم : بیشتر سنگ قبرهای جاغرق عنبران گلمکان اسجیل و ابرده از این نوع هستند.

3-سنگ قبر لاشه مثل گورستان های کنگ جاغرق ویرانی .

4-سنگ لوحی مانند قبور مایان وسطا و طرقبه .

5-سنگ قبر با سطح تخت و پشت مدور با تراش تزیین خیاری مانند قبور دهبار و ازغد .

6- سنگ قبر صندوقی بیشتر درویرانی وتبادکان .

7-سنگ قبرچارچوبه سنگی متعلق به دوره قاجاری و پیش تر در ویرانی و گلستان .

 سنگ قبرهای دشت توس عموما به صورت طبیعی و به حالت عمودی و افراشته بر روی قبر قرار گرفته اند .از حیث هنر

 حجاری و کتیبه نگاری خصوصا سنگ قبرهای صندوقی گلمکان نمونه عالی هنر حجاری منطقه را در طی قرون 10

و 11 به دست می دهد و خط های مورد استفاده شامل ثلث و نستعلیق و محقق می شود.

از نظر جنس این سنگ قبرها طیفی از سنگ سخت گرانیت مرمر رسوبی و هرکاره (نوعی از سنگ معروف مشهد و

توس ) و رودخانه ای می باشد .

از لحاظ قدمت و کهن بودن گورستان های حوزه دشت توس به ترتیب گلمکان مایان و ابرده دارای سابقه طولانی تری

هستند.قدیمیترین سنگ قبر در این بررسی ها متعلق به گورستان گلمکان سال 771 هجری است .

از لحاظ پراکندگی و تراکم سنگ قبر های بررسی شده می توان گفت در قرون 8و9هجری افزون بر توس مراکز ثقل و

کانون های مهم فرهنگی منطقه دشت توس به ترتیب شامل گلمکان مایان تبادکان ابرده واسجیل و در قرون 10 و 11

هجری گلمکان ابرده جاغرق و عنبران و زشک بوده اند.

به نظر می رسد که این کانون های فکری و فرهنگی پس از حملات ویرانگر مغول و سپس تیمور به توس و ناامن شدن

 این شهر کهن با مهاجرت و پناه بردن به این زوایه و عزلت نشینی اندیشه وران و نخبگان توس در این مکان های زیبا

و خوش آب و هوا و در حقیقت پناه جویی ایشان در دل طبیعت روحبخش منطقه رونق گرفته و بی تردید این ویژگی

طبیعت دره های جنوبی توس در روند تحولات و رونق فرهنگی آن بی تاثیر نبوده است .

بدبختانه موضع انفعالی و گوشه گیری آن ها و موقعیت خاص این مناطق باعث شده که این مناطق از چشم تاریخ نویسان دور

 بماند .بنا براین در  متون تاریخی موجود اطلاعات چندانی در این زمینه وجود ندارد و ناچار باید با دقت و وسواس بیشتری

 به اطلاعات ملحوظ در کتیبه های سنگ قبور این گورستان بپردازیم .حاصل این بررسی بی شک نخستین و جامع ترین اثر

 تحقیقی در خصوص مشاهیر متصوفه و عرفان توس طی قرون 8تا12 است .

در مورد سنگ قبر ها اطلاعات جالب تری  در صفحات بعد در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد.( ذکر منابع در ادامه

 مطالب)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:53  توسط اعظم خان لاری  | 

اشعار فردوسی درباره مرگ یزدگرد

وزان پس غم و شادی یزدگردبرین نیز چندی زمان برگذشتز شاهی پراندیشه شد یزدگردبه اخترشناسان بفرمود شاهکه تا کی بود در جهان مرگ اویچه باشد کجا باشد آن روزگارستاره​شمر گفت کاین خود مبادچو بخت شهنشاه بدرو شودفراز آورد لشکر و بوق و کوسبر آن جایگه بر بود هوش اویازین دانش ار یادگیری به دستچو بشنید زو شاه سوگند خوردکه من چشمه​ی سو نبینم به چشمبرین نیز برگشت گردون سه ماهچو بیدادگر شد شبان با رمهز بینیش بگشاد یک روز خون

در چشمه سو یا سوز (سبز)گلمکان

چنان گشت بر پور چون باد اردبه ایران پدر پور فرخ به دشتز هر کشوری موبدان کرد گردکه تا کردهر یک به اختر نگاهکجا تیره گردد سر و ترگ اویکه پژمرده گردد گل شهریارکه شاه جهان گیرد از مرگ یاداز ایدر سوی چشمه​ی سو شودبه شادی نظاره شود سوی طوسچو این راز بگذشت بر گوش اویکه این راز در پرده​ی ایزدستبه خراد برزین و خورشید زردنه هنگام شادی نه هنگام خشمزمانه به جوش آمد از خون شاهبدو بازگردد بدیها همهپزشک آمد از هر سوی رهنمون

به دارو چو یک هفته بستی پزشکبدو گفت موبد که ای شهریارتو گفتی که بگریزم از چنگ مرگترا چاره اینست کز راه شهدنیایش کنی پیش یزدان پاکبگویی که من بنده​ی ناتوانکنون آمدم تا زمانم کجاستچو بشنید شاه آن پسند آمدشبیاورد سیصد عماری و مهدشب و روز بودی به مهد اندرونچو نزدیکی چشمه​ی سو رسیدازان آب لختی به سر بر نهادزمانی نیامد ز بینیش خونمنی کرد و گفت اینت آیین و رایچو گردنکشی کرد شاه رمهز دریا برآمد یکی اسپ خنگدوان و چو شیر ژیان پر ز خشمکشان دم در پای با یال و بشچنین گفت با مهتران یزدگردبشد گرد چوپان و ده کره​تازچه دانست راز جهاندار شاهفروماند چوپان و لشکر همههم​انگاه برداشت زین و لگامچنان رام شد خنگ بر جای خویشز شاه جهاندار بستد لگامچو زین بر نهادش برآهخت تنگپس پای او شد که بنددش دمبغرید و یک جفته زد بر برشز خاک آمد و خاک شد یزدگردچو از گردش او نیابی رها دگر هفته خون آمدی چون سرشکبگشتی تو از راه پروردگارچو باد خزان آمد از شاخ برگسوی چشمه​ی سو گرایی به مهدبگردی به زاری بران گرم خاکزده دام سوگند پیش روانبه پیش تو این داور داد و راستهمان درد را سودمند آمدشگذر کرد بر سوی دریای شهرز بینیش گه​گه همی رفت خونبرون آمد از مهد و دریا بدیدز یزدان نیکی دهش کرد یادبخورد و بیاسود با رهنموننشستن چه بایست چندین به جایکه از خویشتن دید نیکی همهسرین گرد چون گور و کوتاه لنگبلند و سیه​خایه و زاغ چشمسیه سم و کفک​افگن و شیرکشکه این را سپاه اندر آرید گردیکی زین و پیچان کمند درازکه آوردی این اژدها را به راهبرآشفت ازان شهریار رمهبه نزدیک آن اسپ شد شادکامکه ننهاد دست از پس و پای پیشبه زین بر نهادن همان گشت رامنجنبید بر جای تازان نهنگخروشان شد آن باره​ی سنگ سمبه خاک اندر آمد سر و افسرشچه جویی تو زین بر شده هفت​گردپرستیدن او نیارد بها
به یزدان گرای و بدو کن پناهچو او کشته شد اسپ آبی چوگردبه آب اندرون شد تنش ناپدیدز لشکر خروشی برآمد چو کوسهمه جامه​ها را بکردند چاکازان پس بکافید موبد برشبیاگند یکسر به کافور و مشکبه تابوت زرین و در مهد ساجچنین است رسم سرای بلندتو رامی و با تو جهان رام نیستپرستیدن دین بهست از گناه

خداوند گردنده خورشید ماهبیامد بران چشمه​ی لاژوردکس اندر جهان این شگفتی ندیدکه شاها زمان آوریدت به طوسهمی ریختند از بر یال و خاکمیان تهیگاه و مغز سرشبه دیبا تنش را بکردند خشکسوی پارس شد آن خداوند تاجچو آرام یابی بترس از گزندچو نام خورده آید به از جام نیستچو باشد کسی را بدین پایگاه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 17:48  توسط اعظم خان لاری  | 

یه بهشت داره تو دنیا          اون بهشت بین الحرمینه 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:26  توسط اعظم خان لاری  |